جامعه غرب در آستانه سده بیست و یكم و پشت سر نهادن عصر روشنگری و انقلاب صنعتی با تنگناهایی در عرصههای گوناگون دست به گریبان است و دگرگونیهای چند دهه اخیر در حوزههای مختلف فرهنگ و جامعه، خانواده را نیز بینصیب نگذاشته است، به طوری كه «خانواده» به دغدغه جدی اخلاقگرایان در غرب تبدیل شده است. ظهور جنبشهای نوین اجتماعی از مهمترین جرقههای بازتعریف خانواده و فروپاشی خانواده سنتی و پیدایش خانواده مدرن است.
نتایج آماری نشان میدهد كه افول خانوادههای سنتی در غرب جدی میباشد.
خانواده، كوچكترین و مهمترین نهاد اجتماعی است. كوچكترین به جهت كمیت اعضای آن و مهمترین به لحاظ كیفیت؛ زیرا هر چه خانواده از سطح كیفی بالاتری به جهت علم و آگاهی، ایمان، اخلاق، تعهد و دینداری برخوردار باشد، به تمام نیازهای فرزندان پاسخ داده میشود و در نتیجه آنها در مواجهه با اجتماع دچار كمبود و خلأهای عاطفی، روحی و روانی نمیشوند. یكی از وظایف خانواده، درونی نمودن ارزشها و هنجارهای پذیرفته شده جامعه میباشد؛ به نحوی كه به اعتقاد جامعهشناسان بین فرهنگ پذیری و كاهش جرم و جنایت رابطه مستقیم وجود دارد. اما باید اعتراف نمود، متأسفانه در حال حاضر خانواده در وضعیت مناسبی نمیباشد. افول خانواده دلایل گوناگونی دارد، از جمله این دلایل میتوان به مشكلات اقتصادی، اجتماعی و اخلاقی اشاره نمود. این دلایل با توجه به كشورهای مختلف فرق میكند. مثلاً به نظر كارشناسان غربی، در كشورهای غربی یكی از مهمترین دلایل افول خانواده، دلایل اقتصادی میباشد. اما به نظر میرسد یكی از مهمترین دلایل افول خانواده عدم پایبندی به اخلاق و تعهدات انسانی است؛ زیرا ایمان و رعایت مسائل اخلاقی در انسان حصن حصینی ایجاد میكند كه به واسطه آن قدرت ایستادگی در مقابل مشكلات و مسائل گوناگون در انسان تقویت میگردد.
در روم باستان، واژه خانواده به افرادی اطلاق میشد كه در یك خانه زندگی میكردند. خویشاوندان، شاگردان شبانهروزی، بردگان و كارگران نیز در این تعریف میگنجیدند. اینك پس از هزاران سال تعریف، این واژه تغییر یافته و صرفاً به معنای یك واحد اجتماعی داخلی كه معمولاً پیوندهای خونی، حد و مرز آن را تعیین میكنند به كار میرود. در هر حال، تعریف دقیق این واژه هرگز در طول تاریخ ثابت نبوده است؛ بلكه فرهنگ به فرهنگ و منطقه به منطقه تفاوت داشته است.
جنبش اجتماعی زنان در دهه 1920، به ویژه جنبش آزادی خواهی زنان و جنبش آزادی همجنس گرایان، سبب بازتعریف جدی در مفهوم خانواده در ایالات متحده شد. این وضع همچنان ادامه دارد، به گونهای كه در سده بیست و یكم بسیاری از مردم، یك تعریف ثابت از خانواده را كه جامعه بر آنها تحمیل كرده باشد نمیپذیرند؛ بلكه خواهان اعطای حق تعریف خانوادههای خودشان بر اساس انتخاب خویش میباشند.
افول خانواده در آمریكا
پیشینه تاریخی
در سدههای قبل از آغاز عصر صنعتی، خانواده برآیند یك ارگانیسم اجتماعی و اقتصادی خودكفا بود كه معمولاً از چند نسل تشكیل میشد. در این مجموعهها، پدربزرگها و مادربزرگها در كنار نوههای خود برای بقای كل خانواده تلاش میكردند. در اوایل سده نوزدهم، شوهران به منزله نانآور خانواده مطرح میشدند كه بیرون از خانه كار میكردند؛ در حالی كه زنان نقش خانهدار را بر عهده میگرفتند. اما رفته رفته در طول سده نوزدهم، سنتهای خانواده دگرگون شد.
از ویژگیهای خانواده در جامعه مدرن این است كه آرمان فرهنگ خانواده همچنان پایدار میباشد؛ حتی اگر بسیاری از خانوادهها در عمل آن را رعایت نكنند. به بیان دیگر، مردم همچنان به تعریف سنتی خانواده وفادار میباشند.
جنبش اجتماعی دهه 1960، به تغییرات بنیادی در كیان خانواده منجر گردید. جنبش آزادی زنان، آنها را به كار بیرون از خانه ترغیب نمود. جنبش ضد فرهنگ، رهیافتهای جدیدی در روابط جنسی مطرح كرد كه در نتیجه آن زوجهای بسیاری بدون ازدواج با هم زندگی میكردند. افزایش میزان طلاق كه در سال 1996 حدود50درصد بود، نیز به ایجاد انواع جدید خانواده كمك كرد.
در ایـن زمـان، خانـوادههای نامتعارفی مثـل خانـوادههای تك والدینی و زنـدگی همجنسگراها به پدیدهای شایع تبدیل شد. در این روند، خانوادههایی تشكیل شدند كه همسران جدید همراه با كودكان متعلق به والدین مطلقه، در كنار یكدیگر زندگی میكنند. وقتی كودكان این خانواده بالغ میشوند، واقعیت خانواده بیش از پیش دگرگون میشود؛ چرا كه افراد چند نژاد و دارای اعتقادات متفاوت، در قالب یك خانواده گرد هم میآیند و چه بسا كودكان متعلق به ملتهای گوناگون زیر یك سقف زندگی میكنند.
خانوادههای نامتعارف
یكی از بزرگترین پسرفتهای تاریخ خانواده، گسترش «خانوادههای نامتعارف» میباشد كه در خلال واپسین دهههای سده بیستم آغاز شد. سبب اصلی این تحول، اصرار این نوع خانوادهها بر پذیرش در جامعه و همچنین سبب دیگر این تحول، بهرهمندی از منافع اجتماعی همسان با خانوادههای سنتی میباشد.
جنبشهای اجتماعی دهههای 1970-1960، مانند جنبش حقوق مدنی، آزادی زنان و جنبش آزادی همجنسگرایان نسلی را پدید آورد كه تمایل به زندگی پنهان نداشتند. البته بیتردید در گذشته خانوادههای غیرسنتی نیز وجود داشت، اما معمولاً این دسته خانوادهها منزوی و تنها بودند و از حمایت رسانهها و پشتیبانی جنبشهای اجتماعی بهرهمند نمیشدند. لكن در حال حاضر این خانوادهها مورد تأیید حكومت و قانون میباشند.
در آغاز سده بیست و یكم، برخی تحلیلگران تخمین زدهاند بین 14-6 میلیون كودك، دست كم یك والد همجنسگرا داشته باشند. اكنون در ایالتهای «پرینستون» و «ماساچوست» همجنسگرایان مراسم اجرا میكنند. با این حال، پذیرش همجنسگرایان در اجتماع آسان نبوده است. در طول سه دهه گذشته، همجنسگرایان مرد و زن و سایر خانوادههای نامتعارف برای دستیابی به حقوق اجتماعی، مانند: ازدواج بین دو همجنس، دسترسی به خدمات بارداری، پذیرش والد دوم، حقوق همجنس گرایان مرد و زن و مزایای شریك جنسی، مبارزه كردهاند. در برابر آنها، محافظه كاران اجتماعی و كسانی كه نسبت به سقوط ارزشهای خانواده نگران بودند، شیوع همجنسگرایی را مغایر با ارزشهای خانواده دانسته و خواستار محدود شدن آزادی عمل آنها شدهاند.
ارزش اخلاق حسنه
زن و شوهر به خاطر خود و سعادت فرزندانشان، لازم است يك سلسله مسائل اخلاقى را، كه قرآن مجيد و روايات بر آن تأكيد فراوان دارند رعايت نمايند.
رعايت اخلاق حسنه، و خوددارى از زشتى هاى اخلاق كار طاقت فرسائى نيست.
بكارگيرى واقعيات اخلاقى، و پرهيز از پليديهاى اخلاقى در مدتى اندك، رياضت قابل تحمّلى است، كه ره سپردن در اين راه الهى را بر انسان آسان، و پيوند زناشوئى را محكم، و محبت به يكديگر را استوارتر، و درسى عملى براى ديگران بخصوص فرزندان خانواده است.
اجراى حقايق اخلاقى نسبت به يكديگر، فضائى از صفا و صميميت، پاكى و سلامت، راحت و امنيت، عشق و محبت بوجود مى آورد و زندگى را در تمام شئون، بر زن و شوهر از عسل شيرين تر مى كند.
گذشت و عفو
زن و شوهر ممكن است گاهى نسبت به يكديگر مرتكب خطا و اشتباه شوند، زن امكان دارد در مسئله خانه دارى، پخت و پز، توجه به فرزندان، رعايت حق شوهر دچار خطا گردد، مرد نيز ممكن است در رفتار و كردار، اخلاق و روش، كارگردانى نسبت به منزل، قضاوت در حق زن دچار اشتباه شود، اشتباه و خطائى كه از هر دو طرف قابل گذشت و اغماض و عفو است، كه جاى گذشت و عفو هم در همين مورد است، در مواردى كه زندگى مسير طبيعى خودش را طى مى كند، موردى براى عفو وجود ندارد، بر مرد لازم اخلاقى و شرعى است كه از همسر خود در موارد لازم گذشت كند، بر زن هم لازم اخلاقى و شرعى است كه از شوهر خود عفو كند، در اين زمينه كبر و سخت گيرى و خودپسندى و بى توجهى به شخصيت طرف، و روى گردانى از دستورات حق و انبيا و ائمه در مسئله گذشت و عفو امرى ناپسند، و در بعضى از موارد حرام و موجب عقاب الهى است.
عفو و گذشت از موارد احسان، و آراسته به احسان به فرموده قرآن محبوب خدا است :
و العافين عن النّاس و الله يحبّ المحسنين.عفو وگذشت به اندازه اى مهم است كه قرآن مجيد اجر عفوكننده را بر خدا مى داند :
فمن عفا و اصلح فاجره على اللّه.كسى كه گذشت كند و اصلاح نمايد، اجرش بر خداست.
امام صادق (عليه السلام) فرمود :
ثَلاثٌ مِنْ مَكارِمِ الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ : تَعْفُوا عَمَّنْ ظَلَمَكَ، وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ، وَ تَحْلُمُ اِذا جُهِلَ عَلَيْكَ.
سه چيز از مكرمت هاى دنيا و آخرت است : گذشت از كسى كه بر تو ستم كرده، صله رحم با رحمى كه با تو بريده، بردبارى نسبت به آنكه در حق تو به نادانى رفتار كرده.
رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
اِنَّ اللّهَ عَفُوٌ يُحِبُّ الْعَفْوَ.
همانا خدا گذشت كننده است و گذشت را دوست دارد.
و نيز فرمود :
مَنْ اَقالَ مُسْلِماً عَثْرَتَهُ اَقالَ اللّهُ عَثْرَتَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ.
