|
|
|
|
|
پیامبر اکرم (ص) و روزه |


| اعیاد شعبانیه مبارک باد |
|
|
از ولادت حسین بن علی که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله که شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفی که پیامبر راستین اسلام درباره حسین ابراز می داشت، به بزرگواری و مقام شامخ پیشوای سوم پی بردند.
در رابطه معنوی پیامبر و امام حسین همین بس که رسول خدا فرمود: "حسین از من و من از حسینم ".
پس از شهادت امام حسن(ع)، امام حسین به امامت رسید، امام حسین می دید که معاویه با اتکا به قدرت اسلام ، بر اریکه حکومت اسلام به ناحق تکیه زده، سخت مشغول تخریب اساس جامعه اسلامی و قوانین خداوند است و از این حکومت پوشالی مخرب به سختی رنج می برد، ولی به مصلحت آن روز نبود که قدرتی فراهم کند تا او را از جایگاه حکومت اسلامی حذف کند.
در تمام مدتی که معاویه از مردم برای ولایتعهدی یزید، بیعت می گرفت، حسین به شدت با او مخالفت کرد و هرگز تن به بیعت یزید نداد و ولیعهدی او را نپذیرفت، حتی در شرایط لازم سخنانی تند به معاویه گفت و یا نامه ای کوبنده برای او نوشت .
امام حسین با همه این افکار و نظریه ها که اطرافش را گرفته بود به راه خویش ادامه داد و کوچکترین خللی در تصمیمش راه نیافت . سرانجام رفت و شهادت را دریافت . نه خود تنها، بلکه با اصحاب و فرزندان که هر یک ستاره ای درخشان در افق اسلام بودند، رفتند و کشته شدند
در تاریخ به مردان بزرگی برخورد می کنیم که هر یک در جبهه و جهتی عظمت و بزرگی خویش را جهان گیر ساخته اند، یکی در شجاعت ، دیگری در زه و آن دیگری در سخاوت اما شکوه و بزرگی امام حسین حجم عظیمی است که ابعاد بی نهایتش هر یک مشخص کننده یک عظمت فراز تاریخ است.
مردی که وارث بیکرانگی نبوت محمدی است، مردی که وارث عظمت عدل و مروت پدری چون حضرت علی (ع ) است و وارث جلال و درخشندگی فضیلت مادری چون حضرت فاطمه (س ) است، چگونه نمونه برتر و والای عظمت انسان و نشانه آشکار فضیلتهای خدایی نباشد؟
او با همه خویشتن، آئینه تمام نمای فضیلتها، بزرگ منشیها، فداکاریها، جانبازیها، خداخواهیها وخداجوئیها است، او به تنهایی می تواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشریت را ضامن شود.
|
| |
|
آن مرد كه در 40سالگياش از رحمت خداوندي آمد و خود رحمت جهان شد، از يگانگي خالق گفت و اينكه ظلم نكنيد و اين جوهره آموزههاي مردي بود كه آورده شده بود تا آخرين حجت رساننده باشد. آخرين آموزگار انسان، در قامت پيامبري فروفرستاده شده از عصمت آسمانها. | |
![]() |
از جمله معناي ظلم در قرآن كاربرد فعلي مفهوم ظلم است كه خداوند در آيههاي متعدد تجاوزكردن از حد خود، ستم و دشمنيكردن و ضررزدن را ظلم ميداند و بهشدت تقبيح ميكند. اين آيات ضمن اينكه هرگونه ظلم خداوند نسبت به مردم را نفي ميكند «انالله لا يظلم مثقال ذره- نساء40) و همچنين نساء 49، انعام 160، توبه 70، هود 101، كهف 49، عنكبوت 40، يس 54 و... ظلم مردم نسبت به همديگر و ظلم انسان نسبت به خود و ستمكردن مردم به خداوند را مورد توجه قرار ميدهد. |
![]() | |
|
از طرفي توجه به تطور تاريخ پرستش در شبهجزيره آن روزگار و وجود حنفاء (يكتاپرستان پيرو ابراهيم(ع)) و همينطور اقليت مسيحي و يهوديان ساكن يثرب اين گمان را كه مفهوم يكتاپرستي مفهومي بيگانه در ذهن اعراب بدوي نبوده است، تقويت ميكند. پيامبر در غزوه تبوك كه با روميان بود، توانست در وقتي كه گرماي تابستان در اوج بود و تنعم مادي مسلمانان نيز؛ سپاهي 30هزار نفره فراهم كند؛ سپاهي كه در تاريخ عربستان تا آن روز بيسابقه بود، چه برسد به تاريخ نوپاي اسلام. بيشك پيامبر در اين غزوه كه در سال نهم هجري اتفاق افتاده بود رسالت خويش را پايان يافته ميديد، چرا كه ديگر در عربستان به آن معنا كافر و مشركي نمانده بود كه يگانگي خداوند را نپذيرفته باشد. سال سال (وفود) بود. اما آنچه جان آسماني پيامبر(ص) گواهي ميداد همانا لب لباب نهضت فراخواندگي او يعني نفي هرگونه ظلم و ستم بود كه بعد از سپريشدن سپر كفر در نقاب نفاق همان بود كه بود؛ البته بسيار خطرناكتر چراكه دقيقا ظلم زيسته با تاريخ انسان در مقاومت با بعثت پيامبر(ص) سپر نينداخته بود بلكه به فريب سپر عوض كرده بود. | |
![]() | |
|
اگرچه در زمان گستردگي شاخسار مبارك حيات طيبه پيامبر(ص) ريشههاي نفاق برخي مردمان آشكار بود و حتي در قرآن اصطلاح منافق به صورت جمع مذكر و مونث حدود 32بار در فرازهاي مختلف مورد توجه مسلمانان و شخص پيامبر قرار ميگيرد، اما بعد از غروب آفتاب جان پيامبر(ص) است كه جريان نفاق برخلاف جوهره اصيل پيام روشن حضرت، ظلم خويش را از سرميگيرد و اولين كساني كه قرباني اين ظلم در معناي تعدي از حق به باطل و ستمكردن و نگذاردن حق در غير موضع خويش است، خود خاندان پيامبر است؛ پيامبري كه از شدت بودن، بسياري از صحابه قديمتر كه حتي در احد بعد از شايعه كشتهشدن او فرياد برآوردند كه اگر محمد كشته شد، خداي محمد(ص) زنده است؛ از فرط تاثر، رحلت ايشان را انكار ميكردند، پيامبري كه انصار در روز تقسيم غنايم غزوه حنين وقتي مورد خطاب آمرزش او قرار گرفتند، ريش از گريه خيس كردند؛ پيامبري كه براي آنان همه چيز بود. حتي به غسل و نماز و كفن و دفنش نيز نرسيدند و برخلاف نص صريح قرآن كه لاينال عهدي الظالمين «كردند و نكردند» تبارشناسي فقهي، تفسيري و كلامي و فلسفي مفهوم ظلم تمام پيش ادعاي اين نوشتار است كه تنها درآمدي مجمل بر آن محسوب ميشود. اينكه پيام بعثت جز نفي ظلم و ظالم نيست. آنچه انسان در تاريخ خود از قابيل تا مسلمانكشي در چين به آن ميانديشيده است و اينگونه ميشود كه انسانيت ميتواند در جاري بعثت آخرين آموزگار قرار بگيرد. وقتي ظلم را نفي كند و ظالم را نابود كه البته سادهانگاري است اگر ظلم و ظالم را چونان لات و هبل و عزا پيشاهنگ پيشاني سفيد بشناسيم. | |
|
از این که چه کسی نخستین بار بر تخت پادشاهی ایران زمین بنشست پاسخی در دست نیست، اما چنین روایت است که کیومرث نخستین کسی بود که بر کوه جایی ساخت و آیین پادشاهی بر جای نهاد. وی 30 سال بر تخت سلطنت نشست و طی آن همه موجودات حتی دد ودام به واسطه وجود او در آرامش و رفاه بودند.
چون آن خبر به کیومرث رسید، در حالی که جهان در برابر چشمش تیره و تار گشته بود، از تخت پایین آمد و همی موی از سر کند و بر صورتش چنگ انداخت و تا یک سال از داغ فرزند سوگوار و غمگین، روزگار سپری کرد تا آنکه پیامی ایزدی بدو رسید که سپاه آماده سازد و به جنگ دیو بدکنش رود. کیومرث در حالی که سر به سوی آسمان بلند کرده بود با چشمانی اشکبار از یزدان پاک خواست تا سزای عمل بدخواهان را به خودشان بازگرداند. سیامک را پسری بود هوشنگ نام، بسیار گرانمایه و باهوش و فرهنگ که در نزد پدربزرگ، به مثابه وزیر بود و کیومرث او را چونان سیامک گرامی می داشت. از این رو چون بنای جنگ با دیو نهاد، هوشنگ را نزد خویش خوانده همه گفتنی ها با وی باز گفت و از او خواست تا لشکری عظیم از سپاهی گرفته تا دد و دام و درندگان فراهم سازد و رهسپار جنگ کند. نبیره – هوشنگ – نیز با اطاعت از فرمان نیا در حالی که خود پیشاپیش سپاه و کیومرث در پشت قرار داشت، به سوی دشمن تازید. بدین ترتیب دو گروه با هم درآویختند و هوشنگ چون شیر غران به سوی دیو حمله ور شد و جهان را در پیش چشمش تیره و تار نمود، آنگاه سرش را برید و به زیر پای افکند و بدین ترتیب دیو سیاه از پای درآمد.
پس از کیومرث هوشنگ به پادشاهی رسید، وی چهل سال بر هفت کشور پادشاهی نمود و در آن سالها همواره عدل و داد و آبادانی را در سراسر زمین گسترش داد و بدعت های بی شمار بر جای گذاشت که از آن جمله می توان برآوردن و جداکردن آهن از سنگ را برشمرد که با شناختن آن، آهنگری پیشه کرد و از آن اره و تیشه و تبر ساخت. همچنین با یاری جستن از دانش خویش از آب دریا، جوی ساخت و آب را به سوی زمین های کشت و زرع به راه انداخت و بدین ترتیب هرکسی نان و غذایش را خود مهیا می کرد. روزی هوشنگ شاه همراه گروهی از کوهی گذر می کردند. به ناگاه موجود دراز و سیاهی که به تندی میتازید از دور پدید آمد. هوشنگ سنگی از زمین بلند کرد و آماده جنگ کردن با آن مار عظیم که دو چشمش همچون دو چشمه خون بالای سرش قرار داشت، شد. اما آن سنگ به مار اصابت ننمود و پس از آنکه مار جهید به سنگ دیگری برخورد نمود و از دل سنگ، فروغی عظیم پدید آمد. جهاندار با وقوع چنین پدیدهای جهان آفرین را سپاس گفت و بر چنین فروغ ایزدی ستایش نمود. پادشاه شب هنگام آتشی به قدر کوه برافروخت و خود و اطرافیان برگرد آتش آمدند و آن شب را به پاس وجود آتش جشن گرفتند و نام آن جشن را سده نهادند. طهمورث چون از کار دیوان آگاه گشت، آماده رزم شد و همه نره دیوان و افسونگران را از پای درآورد و در بند کرد. دیوان چون چنین دیدند از جان خویش امان خواستند و در ازای ایمنی جان خویش بدو هنرها آموختند؛ بدین سان شاه نوشتن را به سی زبان چون رومی و تازی و پارسی و هندی و .... از دیوان آموخت و چون روزگارش سرآمد جمشید فرزندش به پادشاهی رسید.
جمشید چون به پادشاهی رسید، با مردم عهد نمود تا دست همه بدان را از بدی کوتاه گرداند و روانشان را به سوی روشنی رهنمون سازد . در دوران پادشاهیش بدعتهای بی شمار از خود بر جای گذاشت چون ساختن آلات جنگی که از نرم کردن آهن، جوشن و خود، همچنین زرهی که بر اسب میپوشاندند و برگستوان نام داشت و نیر درع و خفتان و ... پدید آورد. جمشید پنجاه سال در این راه رنج بی شمار برد. پس از آن اندیشه در بر کردن جامه به هنگام نبرد کرد و رشتن و تافتن را به مردم آموخت. به سنگ و به گچ دیو دیوار کرد نخست از برش هندسی کار کرد جمشید پس از آبادانی کشور به فکر افتاد تا تخت کیانی خویش بر جایی بلند برفرازد از این رو تختی به غایت باشکوه و زیبا بنا نهاد و خود چونان خورشید تابان برفراز آن نشست. مردم از سراسر جهان به دیدار وی آمدند و گوهر فشاندند و به سبب آن جشنی عظیم به پا کردند و می و رود و رامشگران آوردند و آن روز را نوروز نام نهادند و این چنین جشنی فرخ در نوروز از آن روزگار توسط جمشید به یادگار مانده است و هنوز نیز ادامه دارد. جمشید سالیان دراز بر زمین حکومت کرد و مردم سر به سر گوش به فرمان او بودند. چون چندی بگذشت، فر ایزدی از او برتافت و چنان شد که در میان پادشاهان کسی را برتر از خویش ندید. پس عدهای از بزرگان را فرا خواند و از هنرهای خویش سخن ها راند و خود را بانی صلح و آرامش و تندرستی جهانیان در عالم برشمرد و مدعی شد که با وجود او در جهان حتی مرگ به سراغ کسی نیامده و اکنون اگر او را جهان آفرین نخوانند از اهریمنان خواهند بود و از آن پس همه باید ستایشگر و ثناگوی او باشند. موبدان که از شنیدن آن گفتار سر به زیر افکنده بودند، یارای سرپیچی از فرمان پادشاه را نداشتند، اما جمشید چون آن گفتار پلید بر زبان راند، فر ایزدی از او برتافت و سپاهیانش پراکنده گشت و یکایک از ایران سوی تازیان شتافتند و از مهر جمشید دل کندند. پس از آن ضحاک سوی جمشید آمد و تاج شاهی از او بگرفت، جمشید نیز که چارهای نداشت به ناچار همه آنها را به ضحاک سپرد و خود به مدت صدسال ناپدید گشت. سال صدم در دریای چین پدیدار گشت و چون به چنگ ضحاک افتاد، اسبش به دو نیم گشت و خود نیز سالیان زیادی را نهانی به سر برد و سرانجام زمانه او را ربود و جهان از وجودش پاک کرد. و این چنین است، فرجام آن کس که از خدای روی برگرداند و بر قدرت و شوکتش مغرور شود و دل خوش دارد. |
باغ وحش لوجان (lujan) در نزدیکی بوئنس آیرس عجیب ترین باغ وحش دنیا لقب گرفت در این باغ وحش هرکس خودش مسئول جان خویش میباشد و هر فرد تنها با پرداخت 50 دلار و امضای فرم باغ وحش مبنی بر اینکه در صورت خورده شدن توسط درندگان، باغ وحش هیچگونه مسئولیتی قبول نمیکند می تواند به قفس حیوانات درنده برود و آنها را ناز و نوازش کند






پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله فرمود: خداوند نور حضرت فاطمه سلام الله عليها را پيش از آفرينش زمين و آسمانها آفريد. عرض شد: يا رسولالله! مگر حضرت فاطمه عليهاالسلام از جنس آدميان نيست؟ فرمود: او حور است در قالب آدميان. خداوند نور وي را در صُلب آدم به وديعه گذاشت و از صلب من بيرون آورد، هر گاه شوق بهشت ميکنم، فاطمه را ميبوسم. (1)

ضمن روايات فراواني آمده است که اساس و علت خلقت، اهل بيت عليهم السلام هستند. خداوند به پيامبر اکرم (ص) فرمود: اگر تو نبودي، افلاک را خلق نمي کردم؛ و رسول گرامي اسلام خطاب به حضرت زهرا(س) فرمود: اگر تو نبودي خداوند زمين و آسمان را خلق نمي کرد.
در روايات ذکر شده است بعد از هبوط حضرت آدم(ع) به زمين و ناله و زاري کردن او، خداوند کلماتي را به وي آموخت و افرادي را به حضرت معرفي کرد که آنها را علل خلقت هستي معرفي نمود.
" فتلقي آدم من ربه کلمات فتاب عليه." (بقره / 37)
پس حضرت آدم (ع) از حضرت حق کلماتي را فرا گرفت و آن کلمات را وسيله - قبول - توبه خويش قرار داد.
درباره اين آيه احاديثي نقل شده که بسيار فوق العاده است و با توجه به آيه مذکور و اين روايات، انسان مي تواند به خوبي درک نمايد که حضرت صديقه عليهاالسلام، علت خلقت است و يکي از اسباب آفرينش جهان مي باشد؛ يعني همانطور که رسول اکرم(ص)، اميرالمؤمنين و حسنين عليهم السلام سبب خلقتند، حضرت صديقه سلام الله عليها نيز يکي از علل آفرينش است و معقول نيست کسي علت خلقت باشد و ولايت نداشته باشد.
در اين باره دو روايت، يکي از حضرت علي عليه السلام و ديگري از جناب ابن عباس نقل مي کنيم:
1. روايتي که از وجود مقدس حضرت علي عليه السلام رسيده است و جمعي از حفاظ عامه آن را ذکر کرده اند چنين است:
حضرت علي عليه السلام مي فرمايد: از پيامبراکرم(ص) معناي آيه شريفه ي " فتلقي آدم من ربه کلمات فتاب عليه" را سؤال کردم، فرمود: هنگامي که خداي تعالي، آدم را در هند، و حوّا را در جدّه فرود آورد… - حضرت آدم مدتها گذشت که اشک غم بر چهره مي ريخت- تا اين که خداي تعالي جبرئيل را نازل کرد و فرمود:
يا آدم، آيا من ترا به دست - قدرت - خودم نيافريدم؟ آيا از روح خود بر تو ندميدم؟ و ملائک را به سجده کردن بر تو فرمان ندادم؟ و حوّا را به ازدواج تو در نياوردم؟ حضرت آدم عرض کرد: بله، خطاب آمد: پس اين گريه (مداوم) تو از چيست؟ عرض کرد: خدايا، چرا گريه نکنم، که از جوار رحمت تو رانده شده ام. خداي تعالي فرمود: اينک اين کلمات را فراگير که به وسيله آن، خدا توبه تو را قبول مي کند و گناهت را مي بخشد، بگو يا آدم: خدايا، تو پاک و منزهي، نيست خدايي جز تو، من بد کردم و به خود ستم روا داشتم، پس به حق محمد و آل محمد، مرا ببخش، به درستي که تو بخشنده و مهربان هستي.
پيامبر اکرم در پايان سخن فرمود: اين است آن کلماتي که خداي تعالي به حضرت آدم آموخته است. گويي خداي متعال حضرت آدم را با اين کلمات تسلي داده است که اگر از جوار رحمت من دور شده اي، اينک ارزش فرا گرفتن اين کلمات گرانقدر، عوض، هم سنگ و برابر جوار رحمان و هم تراز فردوس و جنان است، و جبران آن نعمتي که از آن محروم شده اي.
2. روايت ديگر در همين موضوع از ابن عباس است که از پيامبراکرم(ص) نقل مي کند که آن حضرت فرمود:
بعد از آن که خداي تعالي آدم(ع) را آفريد، حضرت آدم عطسه کرد و با الهام خدايي "الحمد لله رب العالمين" گفت. خداي تعالي در جواب او فرمود: "يرحمکَ ربّک" رحمت خدا بر تو باد.
هنگامي که فرشتگان بر حضرت آدم سجده کردند، تکبر به او راه يافت و در حالي که بر خود مي باليد عرض کرد: پروردگارا، آيا مخلوقي که نزد تو محبوبتر از من باشد، آفريده اي؟ و اين سؤال را سه بار تکرار کرد و هر سه بار بي جواب ماند، دفعه سوم که حضرت آدم(ع) سؤال خود را بازگو مي کرد، متوجه گرديد که سؤال بي پاسخ او، سخن به جايي نبوده است، آنگاه از جانب پروردگار خطاب آمد:
بله، اي آدم، مخلوقاتي از تو محبوبتر دارم، که اگر آنها به وجود نمي آمدند، ترا نيز نمي آفريدم.
عرض کرد: پروردگارا آنها را به من نشان بده.
در آن هنگام از جانب خداي تعالي به فرشتگان درگاه الهي وحي شد: پرده ها را کنار بزنيد. چون حجابها برداشته شد، از پشت پرده ي غيب، پنج شبح ظاهر شدند که در پيشگاه عرش ايستاده بودند.
حضرت آدم عرض کرد: پروردگارا اينان کيستند؟
خطاب آمد: اين پيامبر من، اين علي اميرالمؤمنين پسر عمّ او، اين فاطمه دخترش و اين دو، حسن و حسين، پسران علي، فرزندان پيامبر من هستند. و پس از معرفي نام هاي آنها، خداي تعالي فرمود: يا آدم، اينان مقام اول را دارا هستند و درجاتشان بسيار عالي است و مرتبه تو، تالي مقام والاي اينها مي باشد.
و بعدها وقتي که حضرت آدم مرتکب و مبتلاي آن ترک اولي شد، عرض کرد:
پروردگارا، از تو مسئلت دارم که به حق محمد، و علي، و فاطمه و حسن و حسين از خطاي من درگذري؛ پس دعايش مستجاب شد و مشمول عفو و آمرزش خداي تعالي قرار گرفت و اين است معناي آيه شريفه که خدا مي فرمايد: پس آدم کلماتي از پروردگارش فراگرفت که به وسيله آن کلمات توبه او مورد قبول واقع گرديد.
ابن عباس، سپس روايت را چنين ادامه مي دهد که پيغمبر(ص) فرمود: هنگامي که آدم (ع) بر زمين فرود آمد، انگشتري براي خود ساخت که نقش نام مبارک پيامبر اعظم اسلام "محمد رسول الله" بود و ابي محمد، کنيه او شد.
1. تفسير نمونه،ج 1.
2. درّالمثور، سيوطي،ذيل آيه مورد نظر.
بسم الله الرحمن الرحیم
یوم الله12فروردین مبارك باد
مبارزات قهرمانانه و حق طلبانه ملت مسلمان ایران در22
بهمن 1357به ثمر نشست وپایه های حكومت جبارانه و
سمتگرانه پهلوی فروریخت.وبرای تثبیت جمهوری اسلامی
ورسمیت یافتن آن درروز12فروردین 1358به تحقق پیوست
و بهمین جهت 12فروردین روزی بزرگ و فراموش نشدنی و
درتاریخ كشورماست.
در چنین روزی ملت سلح شور و انقلابی وبپاخاسته ایران با
شكوه هرچه تمامتر به پای صندوق های رای رقتندو بادادن رای آری به
جمهوری اسلامی (2/98%).رشدالهی وانسان
گرایانه و معنوی خود را به اثبات رسانیدند و خط بطلانی بر
همه نقشه های فرصت طلبان و جهانخوران كشیدند.
این روز تاریخی را به آقا امام زمان (عج) و ملت
بزرگ ایران وهمه شیعیان و آزادگان درسراسرعالم تبریك و
تهنیت عرض می نمایم و امیدوارم كه همگی باعمل به همه
قولهای خود درمواقع مختلف در تثبیت بیشترجمهوری
اسلامی ونمونه قدمهای موثری برداریم.

دوباره معجزه آب و آفتاب و زمين
شکوه جادوی رنگين کمان فروردين
شکوفه و چمن و نور و رنگ و عطر و سرود
سپاس و بوسه و لبخند و شادباش و درود
دوباره چهره نوروز و شادماني عيد
دوباره عشق و اميد
دوباره چشم و دل ما و چهره های بهار
هفت سين
فرارسيدن نوروز و سال نو را شادباش ميگويیم.
براي همه مردم ایران و همشهریان عزیز تندرستي و نيکروزی
در سال نو آرزومندیم.
باشد که سالي سرشار از شادی
و کامروايي فراروی مردم ما باشد
تندیسی به شکل اوباما و مجسمه آزادی در رژه دوسلدورف

|
| |
|
| |
|
در آستانه یوم الله 22 بهمن با شرکت پرشور خود در راهپیمایی مردمی 22 بهمن سالروز پیروزی انقلاب اسلامی بار دیگر اقتدار و عظمت ایران و ایرانیان را به جهانیان ثابت کنیم. | |
|
دهه فجر از نگاه مقام معظم رهبری

دهه فجر ، سرآغاز طلوع اسلام، خاستگاه ارزشهای اسلامی، مقطع رهایی ملت ایران و بخشی از تاریخ ماست كه گذشته را از آینده جدا ساخته است. در دهه فجر اسلام تولدی دوباره یافت و این دهه در تاریخ ایران نقطه ای تعیین كننده و بی مانند بشمارمیرود. تا قبل از انقلاب اسلامی، در ایران نظام اسلامی وجودنداشت و رابطه پادشاهان با مردم رابطه ی «غالب و مغلوب» و« سلطان و رعیت » بود وپادشاهان احساس میكردند كه فاتحینی هستند كه بر مردم غلبه یافته اند و حضرت امام رضوان الله تعالی علیه این سلسله معیوب را قطع كردند و نقطه ی عطفی در تاریخ ایران بوجودآوردند و شمشیر اسلام مردم را علیه دشمنان اسلام، مردم و استعمارگران به كار گرفتند. دهه انقلاب از رشحات اسلام است و آئینه ای است كه خورشید اسلام در او درخشید و این دهه باید با عظمت هرچه تمامتر برگزارشود. این مراسم را با هیجانهای عاطفی صحیح باید با طراوت و تازه كرد. در مذهب ما، احساسات، گریه و شادی، حب و بغض و عشق و نفرت جایگاه والایی دارد. از این رو جشنهای دهه فجر می بایستی همچون مراسم و اعیاد مذهبی گرامی داشته شود و مردمی باشد. باید كلیه مساجد فعال شوند و مردم با حضور در مساجد خاطره ی فراموش نشدنی حضرت امام و پیروزی انقلاب اسلامی را جشن بگیرند. صداوسیما باید فیلمها و سریالهای تلویزیونی و برنامه هایی بمناسبت دهه فجر تهیه كند كه یادآور خاطره های خوش انقلاب باشد و حضور همه جانبه ی مردم و حل شدن آنان را در دوران انقلاب نشان دهد.













