تبليغاتX
شهر اخلاق
شهر سالم اقامتگاه انسان امروز




در این شبهای عزیز ما را از دعای خیرتان فراموش نکنید

نوشته شده توسط کامران در ساعت  | لینک  | 

نوشته شده توسط کامران در ساعت  | لینک  | 

پیامبر و اهل بیت در مورد روزه توصیه‌ها و حکمت‌های بسیاری دارند

پیامبر اکرم (ص) و روزه

پیامبر خدا فرمود : صوموا تصحوا . روزه بگیرید تا صحت و سلامتی خویش را تضمین کنید.

حضرت رسول در روایت دیگری می فرماید : لکل شیء زکاة و زکاة الابدان الصیام. برای هر چیزی زکاتی است و زکات بدن‌ها روزه است.

و نیز ایشان در جایی دیگر می‌فرماید: المعدة بیت کل داء، والحمئة رأس کل دواء. معده مرکز و خانه هر دردی است و پرهیز و اجتناب ( از غذاهای نامناسب و زیاد خوردن ) اساس و رأس هر داروی شفا بخش است.

حضرت علی (ع) و روزه

امام در قسمتی از یکی از خطبه ها می فرماید: و مجاهدة الصیام فی الایام المفروضات، تسکینا لاطرافهم و تخشیعا لابصارهم، و تذلیلا لنفوسهم و تخفیفا لقلوبهم، و اذهابا للخیلاء عنهم و لما فی ذلک من تعفیر عتاق الوجوه بالتراب تواضعا و التصاق کرائم الجوارح بالارض تصاغرا و لحوق البطون بالمتون من الصیام تذللا.

با روزه گرفتن‌های دشوار، در روزهایی که واجب است، اندام‌ها با این کار آرام میگیرد و دیده ها خاشع و جان‌ها خوار می‌گردد و دل‌ها سبک می‌شود و خودبینی از ایشان به وسیله این عبادت‌ها زدوده می‌گردد. و با گزاردن چهره های شاداب با تواضع بر خاک و با نهادن مواضع سجده بر زمین خود را در مقابل خدا خرد می نمایند و اینکه با روزه داری شکم‌ها به پشت می رسند.

روزه؛ آزمایش اخلاص

حضرت علی (ع) در جای دیگری می‌فرماید: والصیام ابتلاء لاخلاص الخلق. روزه برای آزمایش نمودن اخلاص مردم است.

روزه؛ سپر در مقابل عذاب الهی

حضرت در قسمتی دیگر از نهج البلاغه می‌فرماید: صوم شهر رمضان فانه جنة من العقاب. در این بحث امام یکی از دلایل وجوب روزه ماه رمضان را، سپر و مانع در مقابل عقاب الهی دانسته اند. یعنی روزه موجب غفران و آمرزش گناهان است.

امام رضا (ع) و روزه

وقتی از حضرت درباره فلسفه روزه می‌پرسند، می فرماید: همانا مردم مأمور به روزه گرفتن شدند تا درد و ناگواری های گرسنگی و تشنگی را دریابند و آنگاه استدلال کنند بر سختی های گرسنگی و تشنگی و فقر آخرت که پیامبر اکرم در خطبه شعبانیه فرمود واذکروا بجوعکم و عطشکم جوع یوم القیمة و عطشة. به وسیله گرسنگی و تشنگی از روزه داریتان، گرسنگی‌ها و تشنگی های روز قیامت را به یاد آورید، که این یادآوری انسان را به فکر تدارک برای قیامت می اندازد تا جد و جهد بیشتری در کسب رضای خدا بنماید.

امام رضا (ع) در جایی دیگر درباره فلسفه روزه این چنین می‌فرماید: علت روزه برای درک درد گرسنگی و تشنگی است تا بنده، ذلیل، متضرع و صابر باشد. همچنین در روزه شکستگی شهوات وجود دارد.

نوشته شده توسط کامران در ساعت  | لینک  | 

نوشته شده توسط کامران در ساعت  | لینک  | 

نوشته شده توسط کامران در ساعت  | لینک  | 

اعیاد شعبانیه مبارک باد



میلاد پر برکت سید و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام و همچنین میلاد پیام آور کربلا سید و الساجدین امام سجاد علیه السلام و میلاد علمدار کربلا قمر بنی هاشم حضرت ابا الفضل العباس علیه السلام بر تمامی عاشقان خاندان عصمت و طهارت مبارک باد

نوشته شده توسط کامران در ساعت  | لینک  | 

امام حسین(ع) دومین فرزند برومند حضرت علی و فاطمه(س) است که روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت چشم به جهان گشود.
از ولادت حسین بن علی که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله که شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفی که پیامبر راستین اسلام درباره حسین ابراز می داشت، به بزرگواری و مقام شامخ پیشوای سوم پی بردند.
در رابطه معنوی پیامبر و امام حسین همین بس که رسول خدا فرمود: "حسین از من و من از حسینم ".
پس از شهادت امام حسن(ع)، امام حسین به امامت رسید، امام حسین می دید که معاویه با اتکا به قدرت اسلام ، بر اریکه حکومت اسلام به ناحق تکیه زده، سخت مشغول تخریب اساس جامعه اسلامی و قوانین خداوند است و از این حکومت پوشالی مخرب به سختی رنج می برد، ولی به مصلحت آن روز نبود که قدرتی فراهم کند تا او را از جایگاه حکومت اسلامی حذف کند.
در تمام مدتی که معاویه از مردم برای ولایتعهدی یزید، بیعت می گرفت، حسین به شدت با او مخالفت کرد و هرگز تن به بیعت یزید نداد و ولیعهدی او را نپذیرفت، حتی در شرایط لازم سخنانی تند به معاویه گفت و یا نامه ای کوبنده برای او نوشت .
امام حسین با همه این افکار و نظریه ها که اطرافش را گرفته بود به راه خویش ادامه داد و کوچکترین خللی در تصمیمش راه نیافت . سرانجام رفت و شهادت را دریافت . نه خود تنها، بلکه با اصحاب و فرزندان که هر یک ستاره ای درخشان در افق اسلام بودند، رفتند و کشته شدند
در تاریخ به مردان بزرگی برخورد می کنیم که هر یک در جبهه و جهتی عظمت و بزرگی خویش را جهان گیر ساخته اند، یکی در شجاعت ، دیگری در زه و آن دیگری در سخاوت اما شکوه و بزرگی امام حسین حجم عظیمی است که ابعاد بی نهایتش هر یک مشخص کننده یک عظمت فراز تاریخ است.
مردی که وارث بیکرانگی نبوت محمدی است، مردی که وارث عظمت عدل و مروت پدری چون حضرت علی (ع ) است و وارث جلال و درخشندگی فضیلت مادری چون حضرت فاطمه (س ) است، چگونه نمونه برتر و والای عظمت انسان و نشانه آشکار فضیلتهای خدایی نباشد؟
او با همه خویشتن، آئینه تمام نمای فضیلتها، بزرگ منشیها، فداکاریها، جانبازیها، خداخواهیها وخداجوئیها است، او به تنهایی می تواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشریت را ضامن شود.
نوشته شده توسط کامران در ساعت  | لینک  | 

آن مرد كه در 40سالگي‌اش از رحمت خداوندي آمد و خود رحمت جهان شد، از يگانگي خالق گفت و اينكه ظلم نكنيد و اين جوهره آموزه‌هاي مردي بود كه آورده شده بود تا آخرين حجت رساننده باشد. آخرين آموزگار انسان، در قامت پيامبري فروفرستاده شده از عصمت آسمان‌ها.

خالق يكي است و ظلم نكنيد. گفتيم اين جوهره درس‌نامه رستگاري انسان بود كه گويي از پس اين همه بي‌قراري تاريخ انسان رسيده بود به 40سالگي محمد‌بن عبدالله و قرار شد 23سال او باشد و تلاش آفتاب‌وار براي اينكه انسان بتواند اين جمله را كليد رستگاري خود داشته باشد.و اينچنين شد كه كافران و ظالمان تنها دشمنان مردي شدند كه رحمت للعالمين بود.

23سال تلاش محمد‌بن عبدالله، كافران را فهماند كه خداوند يكي است اما ظالمان كه گويي تقدير ازلي قابيلي بر بودن‌شان حكم مي‌راند با سربرآوردن از نفاق همچنان ظالم ماندند و اينگونه گويي هنوز بايد آن بعثت باشكوه جاري باشد اما نه براي مهار مستي شتران كفر كه براي بردباري و آيينه‌داري در مقابل راسوهاي نفاق كه در وقت ظلم، شتران فحل مست شبه جزيره‌اند انگاري. و چه سرگذشت شبيهي دارند اديان به هم.مگر نه‌اينكه وقتي متي در باب بيست‌ودوم كتابش از قول عيسي مي‌گويد، مال قيصر را به قيصر ادا كنيد و مال خدا را به خدا. زلالي كلام مسيح را گم‌شده در آن مي‌يابيم. آنگونه كه قرن‌ها بعداز كلام محمد‌بن عبدالله كه مي‌گويد: الملك يبقي مع‌الكفر و لايبقي مع‌الظلم. مسلماناني را مي‌بينيم كه سر مي‌دهند، چه فرمان يزدان، چه فرمان شاه.

پس اگر قرار باشد بعثت جاري پيامبر راستي، ميهمان اكنون انسان نيز باشد (وه كه چه آرزوي بلند و روشني) جز فرمان بر نابودي ظالم و توقف هر ظلمي چه چيز ديگر مي‌تواند رستگاري انسان باشد؟!

فروكاهيدن لفظي و نه معنايي آموزه‌هاي اصيل حضرت محمد(ص) به 2 گزاره بسيط خداوند يگانه است و ظلم نكنيد آنچنان كه در درآمد اين نوشتار رفت نه از سر زبان‌پردازي كه از سر مداقه‌اي است كه مي‌توان در تتبع در تاريخ اسلام و همچنين آنچه تحليل اهل پژوهش و معرفت است به آن رسيد.

در ايضاح مفهومي اين ادعا غير از نشان‌آوردن از فصل‌الخطاب پيام پيامبر يعني قرآن‌مجيد، و سيره رفتاري و گفتاري حضرت‌محمد(ص)، تحليل تاريخي وضعيت مردمان مخاطب آن هنگام رسول خدا و مخاطبان هميشگي اين پيام (كه بايد به آن اعتقاد داشت چرا كه در غير اين اعتقاد ديگر وحي و بعثت از كاركرد اصيل خود دور مي‌ماند) نيز مورد توجه است. اين ادعا هنگامي دقيق‌تر مي‌شود كه ما فحواي دو گزاره را در يك گزاره جمع كرده و نهايتاً نيز در تحويل قسمت اول (يعني اعتراف به يگانگي و يكتايي پروردگار جل و اعلا) به قسمت دوم آن به اين آموزه برسيم كه اصولاً بعثت حضرت‌محمد(ص) مبتني بر نفي هرگونه ظلم و ظالم است.

تحويل اساس بعثت پيامبر بر نفي هرگونه ظلم و ظالم در درجه اول به تبيين معرفتي مفهوم ظلم برمي‌گردد. در لغت واژه ظلم به معناي قراردادن چيزي در غير جاي خويش و منحرف شدن از جاده و ميانه‌روي معنا مي‌شود. ستم‌كردن و بيدادگري مترادفات ديگر ظلم است. تهانوي صاحب كشاف اصطلاحات فنون درباره معناي اصطلاحي ظلم در شريعت آن را تعدي از حق به‌سوي باطل و مترادف ستم معرفي مي‌كند.

اما آنچه بيشتر از هر چيز در توضيح ادعاي پيش‌گفته مورد نظر است توجه قرآن به‌عنوان فصل‌الخطاب به مفهوم ظلم است. در قرآن ظلم در گونه‌هاي مختلف و در ذيل آن در معناي بسيار متعددي به‌كار گرفته شده است.

از جمله معناي ظلم در قرآن كاربرد فعلي مفهوم ظلم است كه خداوند در آيه‌هاي متعدد تجاوز‌كردن از حد خود، ستم و دشمني‌كردن و ضررزدن را ظلم مي‌داند و به‌شدت تقبيح مي‌كند. اين آيات ضمن اينكه هرگونه ظلم خداوند نسبت به مردم را نفي مي‌كند «ان‌الله لا يظلم مثقال ذره- نساء40) و همچنين نساء 49، انعام 160، توبه 70، هود 101، كهف 49، عنكبوت 40، يس 54 و... ظلم مردم نسبت به همديگر و ظلم انسان نسبت به خود و ستم‌كردن مردم به خداوند را مورد توجه قرار مي‌دهد.

از معاني ديگري كه در قرآن ظلم در صورت فعلي خود مورد توجه و مصداق‌يابي خداوند براي مخاطبانش است، تكذيب و انكار آيات الهي است (و امروز هيچ‌يك از آنان در حق ديگري اختيار سود و زياني ندارند و به كساني كه ستم ورزيده‌اند گوييم عذاب دوزخ را كه تكذيب مي‌كرديد، بچشيد. سبا 42)
همين‌طور كفر و شرك‌ورزيدن به خدا آيات 25 انفال، 44 ابراهيم، 47 طور و... اطاعت‌نكردن فرمان خداوند و مخالفت با فرستادگان او و تاريك‌شدن و به اندازه‌ندادن مادي و معنوي از ديگر معاني ظلم‌كردن در قرآن است كه در آيات پرشماري مورد توجه قرار گرفته است.

در مداقه در آياتي كه صورت‌هاي گوناگون معنوي مفهوم ظلم در آنها مورد توجه بوده است مي‌بينيم كه مفهوم ظلم در برخي از كاركردهايش مفهومي اعم از هرگونه زشتي و كژرفتاري كه در صدر آنها شرك است دارد. بسياري از مفسرين قرآن نيز در تفسير معناي ظلم به شرك اين تفطن را داشته‌اند. آيات 82 سوره انعام، 111 طه، 4 فرقان، 52 نمل، 22 صافات، 65 زخرف، 85 نحل، 29 و 57 روم، 37 و 113 هود و بسياري آيات ديگر كه حتي اشاره به آنها نيز مجالي بسيار موسع‌تر از اين مي‌طلبد دلالت اين معنا هستند.

در مداقه ديگري در اين آيات ما مي‌توانيم در حدود بيشتر از 10 مورد از آيات را مورد توجه قرار بدهيم كه در آنها با جمله استفهاميه «و من اظلم» يا «فمن اظلم» (چه كسي ظالم‌تر است) شروع شده و در آن درباره ستمكاربودن كساني صحبت شده كه مشرك و بت‌پرستند و به انكار آيات الهي مي‌پردازند و در زمره ظالم‌ترين‌ها قرار مي‌گيرند.

از طرفي توجه به تطور تاريخ پرستش در شبه‌جزيره آن روزگار و وجود حنفاء (يكتاپرستان پيرو ابراهيم(ع)) و همين‌طور اقليت مسيحي و يهوديان ساكن يثرب اين گمان را كه مفهوم يكتاپرستي مفهومي بيگانه در ذهن اعراب بدوي نبوده است، تقويت مي‌كند.

واقعيت اينكه قريش به‌عنوان اصلي‌ترين تيره‌اي كه اسلام آوردن‌شان در تسري اسلام در شبه‌جزيره بسيار اثرگذار مي‌نمود وابسته به مفهوم توحيد صرف نبود، تابه‌حال مورد توجه پژوهندگان مختلفي قرار گرفته است. اينكه دغدغه قريش دعوت به يگانگي خداوند از طرف محمد(ص) قريشي نبود بلكه آنگاه كه او نداي نفي هرگونه ظلم و ستم بر انسان‌ها را سر داد و برادري و برابري انسان‌ها را خواستار شد دقيقا كانون منافع بسياري از بزرگان قريش را هدف قرار داد و تازه آن هنگام شد كه قريش حتي به توطئه دارالندوه نيز انديشيد و تا اجرايي‌كردن آن نيز پيش رفت.

نظام قبيله‌اي و عشيره‌اي بدويان شبه جزيره با مفهوم توحيد در بساطت معنايي اوليه مطرح‌شده پيامبر مشكلي پيدا نكرد بلكه آنجايي كه مهتري قريش كه بازرگانان بزرگ روزگار خود بودند و از همين ساحت تفوق خويش را بر ديگر قبايل يافته بودند، مورد آسيب قرار گرفت، زنگ‌هاي خطر به صورتي جدي براي ايشان به صدا درآمد.

در نظام قبيله‌اي و عشيره‌اي بدويان آنچه از ابتدا تا انتهاي آن پيدا بود ظلم بود و بس. وقتي برتري عشيره و قبيله تنها ملاك شرافت و فضيلت بود، آنچه معنا پيدا نمي‌كرد توجه به ظلم و تجاوز از حدود بود كه البته اين مختص به تاريخ بدويان شبه جزيره نبود بلكه نظر به اوضاع جهان در روزگار پيش از بعثت، نمايانگر اوضاعي از همين دست، حتي در فرهنگ‌هاي به ظاهر با شكوه ايراني و رومي مي‌نمود.

در روزگاري كه به تعبير تاريخ‌بيزانس، انوشيروان عادل در ضمن نامه به يوستينيانوس خود را قهرمان قهرمانان و ساخته‌شده به صورت يزدان و وجودي‌‌الهي و واجب الاحترام مي‌خواند، از طرفي طبري در تاريخ خويش از دبيري خبر مي‌دهد كه در شوراي مشورتي انوشيروان رأيي برخلاف نظر شاه داد و به اين سبب به دستور انوشيروان عادل(!) آنقدر او را با ضربات قلمدان زدند تا جان داد! و همين‌طور مي‌توان استبداد ديني سراسر ظلم مغان زرتشتي و ارباب كليساي مسيحي را در ضمن حكومت‌شان ديد. آنجا كه كرامت انسان به نام خداوند و توسط به اصطلاح مردان خدا به چهارميخ ظلم كشيده مي‌شد . در اين ميان چه گواهي صادق‌تر از تاريخ تلاش 23ساله پيامبر است كه ستيزه پيامبر با ظلم و ظالم را نشان مي‌دهد.

پيامبر در غزوه تبوك كه با روميان بود، توانست در وقتي كه گرماي تابستان در اوج بود و تنعم مادي مسلمانان نيز؛ سپاهي 30هزار نفره فراهم كند؛ سپاهي كه در تاريخ عربستان تا آن روز بي‌سابقه بود، چه برسد به تاريخ نوپاي اسلام. بي‌شك پيامبر در اين غزوه كه در سال نهم هجري اتفاق افتاده‌ بود رسالت خويش را پايان يافته مي‌ديد، چرا كه ديگر در عربستان به آن معنا كافر و مشركي نمانده بود كه يگانگي خداوند را نپذيرفته باشد. سال سال (وفود) بود. اما آنچه جان آسماني پيامبر(ص) گواهي مي‌داد همانا لب لباب نهضت فراخواندگي او يعني نفي هرگونه ظلم و ستم بود كه بعد از سپري‌شدن سپر كفر در نقاب نفاق همان بود كه بود؛ البته بسيار خطرناك‌تر چراكه دقيقا ظلم زيسته با تاريخ انسان در مقاومت با بعثت پيامبر(ص) سپر نينداخته بود بلكه به فريب سپر عوض كرده بود.

اگرچه در زمان گستردگي شاخسار مبارك حيات طيبه پيامبر(ص) ريشه‌هاي نفاق برخي مردمان آشكار بود و حتي در قرآن اصطلاح منافق به صورت جمع مذكر و مونث حدود 32بار در فرازهاي مختلف مورد توجه مسلمانان و شخص پيامبر قرار مي‌گيرد، اما بعد از غروب آفتاب جان پيامبر(ص) است كه جريان نفاق برخلاف جوهره اصيل پيام روشن حضرت، ظلم خويش را از سرمي‌گيرد و اولين كساني كه قرباني اين ظلم در معناي تعدي از حق به باطل و ستم‌كردن و نگذاردن حق در غير موضع خويش است، خود خاندان پيامبر است؛ پيامبري كه از شدت بودن، بسياري از صحابه قديم‌تر كه حتي در احد بعد از شايعه كشته‌شدن او فرياد برآوردند كه اگر محمد كشته شد، خداي محمد(ص) زنده است؛ از فرط تاثر، رحلت ايشان را انكار مي‌كردند، پيامبري كه انصار در روز تقسيم غنايم غزوه حنين وقتي مورد خطاب آمرزش او قرار گرفتند، ريش از گريه خيس كردند؛ پيامبري كه براي آنان همه چيز بود. حتي به غسل و نماز و كفن و دفنش نيز نرسيدند و برخلاف نص صريح قرآن كه لاينال عهدي الظالمين «كردند و نكردند»

تبارشناسي فقهي، تفسيري و كلامي و فلسفي مفهوم ظلم تمام پيش ادعاي اين نوشتار است كه تنها درآمدي مجمل بر آن محسوب مي‌شود. اينكه پيام بعثت جز نفي ظلم و ظالم نيست. آنچه انسان در تاريخ خود از قابيل تا مسلمان‌كشي در چين به آن مي‌انديشيده‌ است و اينگونه مي‌شود كه انسانيت مي‌تواند در جاري بعثت آخرين آموزگار قرار بگيرد. وقتي ظلم را نفي كند و ظالم را نابود كه البته ساده‌انگاري است اگر ظلم و ظالم را چونان لات و هبل و عزا پيشاهنگ پيشاني سفيد بشناسيم.

پيامبر(ص) با ياران خود مي‌گفت: شرك در دل انسان چونان راه رفتن مورچه‌اي سياه در دل تاريك شب بر صخره‌اي تيره است و حضرت دوست در رستگاري‌نامه ارجمندش از زبان آخرين شبانش براي رمه‌گان خود مي‌گويد: «و اذقال لقمان لابنه و هو يعظه يا بني لا تشرك بالله ان‌الشرك لظلم عظيم»‌و چنين بود كه لقمان به پسرش در حالي كه پندش مي‌داد، گفت: فرزندم به خداوند شرك مياور، چرا كه شرك ستم بزرگي است(لقمان 13) و ظالم همان مشرك است كه بندگان خداوند را مي‌بيند و خداوند را نمي‌بيند يا گمان مي‌كند كه خداوند صاحب او صاحب بندگان ديگر نيست و مگر ياد نگرفته‌ايم كه بگوييم؛ او مي‌آيد در حالي كه دنيا پر از ظلم شده است و اين جز بعثت هميشه جاري محمدي چه چيزي مي‌تواند باشد؟

نوشته شده توسط کامران در ساعت  | لینک  | 

از این که چه کسی نخستین بار بر تخت پادشاهی ایران زمین بنشست پاسخی در دست نیست، اما چنین روایت است که کیومرث نخستین کسی بود که بر کوه جایی ساخت و آیین پادشاهی بر جای نهاد. وی 30 سال بر تخت سلطنت نشست و طی آن همه موجودات حتی دد ودام به واسطه وجود او در آرامش و رفاه بودند.
                        دد ودام هر جانور کش بدید                                                             زگیتی به نزدیک او آرمید
                        دو تا می شدندی بر تخت او                                                            از آن بر شده فره و بخت او

کیومرث را پسری بود سیامک نام، هنرمند و چونان پدر نامجوی ، بر این نیز چندی بگذشت و دولت شهریار فروزنده گشت و در جهان کسی دشمن وی و تختش نبود جز اهریمن بدسگال که وی را نیز فرزندی بود دیو صفت که از برای نابودی کیومرث و براندازی تختش سپاهی عظیم گرد کرد و به سوی وی شتافت. از آن سوی سیامک مهربان، چون از کار دیوزاده آگاه گشت، دلش به جوش و خروش آمد و با گرد کردن سپاهی آماده رزم با اهریمن گشت اما در آن دوران سپر و جوشن آهنینی از برای رزم نبود از این رو سیامک تن را از چرم پلنگ پوشاند و سوی دشمن شتافت.


چون دو سپاه رو در روی هم قرار گرفتند، سیامک جنگجوی برهنه تن جلو آمد و با پور اهریمن در آویخت. در این اثنا دیو سیاه آن چنان بر تن هماورد خویش چنگ انداخت که او به دو نیم شد و بر زمین افتاد.

چون آن خبر به کیومرث رسید، در حالی که جهان در برابر چشمش تیره و تار گشته بود، از تخت پایین آمد و همی موی از سر کند و بر صورتش چنگ انداخت و تا یک سال از داغ فرزند سوگوار و غمگین، روزگار سپری کرد تا آنکه پیامی ایزدی بدو رسید که سپاه آماده سازد و به جنگ دیو بدکنش رود. کیومرث در حالی که سر به سوی آسمان بلند کرده بود با چشمانی اشکبار از یزدان پاک خواست تا سزای عمل بدخواهان را به خودشان بازگرداند.

سیامک را پسری بود هوشنگ نام، بسیار گرانمایه و باهوش و فرهنگ که در نزد پدربزرگ، به مثابه وزیر بود و کیومرث او را چونان سیامک گرامی می داشت. از این رو چون بنای جنگ با دیو نهاد، هوشنگ را نزد خویش خوانده همه گفتنی ها با وی باز گفت و از او خواست تا لشکری عظیم از سپاهی گرفته تا دد و دام و درندگان فراهم سازد و رهسپار جنگ کند. نبیره – هوشنگ – نیز با اطاعت از فرمان نیا در حالی که خود پیشاپیش سپاه و کیومرث در پشت قرار داشت، به سوی دشمن تازید.

بدین ترتیب دو گروه با هم درآویختند و هوشنگ چون شیر غران به سوی دیو حمله ور شد و جهان را در پیش چشمش تیره و تار نمود، آنگاه سرش را برید و به زیر پای افکند و بدین ترتیب دیو سیاه از پای درآمد.

پس از کیومرث هوشنگ به پادشاهی رسید، وی چهل سال بر هفت کشور پادشاهی نمود و در آن سالها همواره عدل و داد و آبادانی را در سراسر زمین گسترش داد و بدعت های بی شمار بر جای گذاشت که از آن جمله می توان برآوردن و جداکردن آهن از سنگ را برشمرد که با شناختن آن، آهنگری پیشه کرد و از آن اره و تیشه و تبر ساخت. همچنین با یاری جستن از دانش خویش از آب دریا، جوی ساخت و آب را به سوی زمین های کشت و زرع به راه انداخت و بدین ترتیب هرکسی نان و غذایش را خود مهیا می کرد.

روزی هوشنگ شاه همراه گروهی از کوهی گذر می کردند. به ناگاه موجود دراز و سیاهی که به تندی می‌تازید از دور پدید آمد. هوشنگ سنگی از زمین بلند کرد و آماده جنگ کردن با آن مار عظیم که دو چشمش همچون دو چشمه خون بالای سرش قرار داشت، شد. اما آن سنگ به مار اصابت ننمود و پس از آنکه مار جهید به سنگ دیگری برخورد نمود و از دل سنگ، فروغی عظیم پدید آمد. جهاندار با وقوع چنین پدیده‌ای جهان آفرین را سپاس گفت و بر چنین فروغ ایزدی ستایش نمود.

پادشاه شب هنگام آتشی به قدر کوه برافروخت و خود و اطرافیان برگرد آتش آمدند و آن شب را به پاس وجود آتش جشن گرفتند و نام آن جشن را سده نهادند.

طهمورث دیو بند فرزند هوشنگ بود که پس از پدر بر تخت شاهی نشست و چون پادشاهی آغاز نمود، موبدان لشکر را فراخواند و از هر در سخن ها راندو عهد کرد تا جهان را از بدی ها پاک گرداند و دست دیوان را از همه جا کوتاه کرده و هر آنچه که برای دو جهان سودمند است شکار کرده و از بند رها گرداند.

طهمورث را وزیری بود بسیار آگاه و نیک کردار که وشید اسب نام داشت و قدمی جز به نیکی بر نمی نهاد و در بند کردن دیوان بسیار مهارت داشت و با افسون همه آنها را می بست و در بند می نمود. چون دیوان، کردار وی بدیدند، همگی جمع گشته و برای نبرد با وی برخاستند.

طهمورث چون از کار دیوان آگاه گشت، آماده رزم شد و همه نره دیوان و افسونگران را از پای درآورد و در بند کرد. دیوان چون چنین دیدند از جان خویش امان خواستند و در ازای ایمنی جان خویش بدو هنرها آموختند؛ بدین سان شاه نوشتن را به سی زبان چون رومی و تازی و پارسی و هندی و .... از دیوان آموخت و چون روزگارش سرآمد جمشید فرزندش به پادشاهی رسید.

جمشید چون به پادشاهی رسید، با مردم عهد نمود تا دست همه بدان را از بدی کوتاه گرداند و روانشان را به سوی روشنی رهنمون سازد . در دوران پادشاهیش بدعتهای بی شمار از خود بر جای گذاشت چون ساختن آلات جنگی که از نرم کردن آهن، جوشن و خود، همچنین زرهی که بر اسب می‌پوشاندند و برگستوان نام داشت و نیر درع و خفتان و ... پدید آورد.

جمشید پنجاه سال در این راه رنج بی شمار برد. پس از آن اندیشه در بر کردن جامه به هنگام نبرد کرد و رشتن و تافتن را به مردم آموخت.
چون این نیز بگذشت، گروهی را جمع کرد و هرکس را در پیشه ای که در آن مهارت داشت برگزید، عده ای را که کاتوزیان می خواندند و ایشان پرستنده خداوند بودند، از گروه جدا نمود و در کوه جایگاهی برایشان برگزید. عده‌ای دیگر را که نیساریان می خواندند و ایشان سپاهی و جنگی بودند برگزید تا تخت شاهی را حافظ باشند و پادشاهی به سبب وجودشان پایدار ماند. گروه سوم را زراعت پیشگان قرار داد تا بکارند و درو کنند و مایحتاج روزانه را فراهم کنند، گروه چهارم را پیشه ور و کاسب قرار داد. بدین ترتیب هرکس را که سزاوار آن پایگاه بود، بدو همان عطا کرد و جهانی را آسوده و آرام نمود. پس از آن ، دیوان ناپاک را فراخواند تا آب با خاک آمیختند و در ساختن گرمابه و کاخ و ایوان و ... وی را یاری رساندند.

                                  به سنگ و به گچ دیو دیوار کرد                            نخست از برش هندسی کار کرد
                                 چو گرمابه و کاخ های بلند                                  چو ایوان که باشد پناه از گزند

جمشید پس از آبادانی کشور به فکر افتاد تا تخت کیانی خویش بر جایی بلند برفرازد از این رو تختی به غایت باشکوه و زیبا بنا نهاد و خود چونان خورشید تابان برفراز آن نشست.

مردم از سراسر جهان به دیدار وی آمدند و گوهر فشاندند و به سبب آن جشنی عظیم به پا کردند و می و رود و رامشگران آوردند و آن روز را نوروز نام نهادند و این چنین جشنی فرخ در نوروز از آن روزگار توسط جمشید به یادگار مانده است و هنوز نیز ادامه دارد.

جمشید سالیان دراز بر زمین حکومت کرد و مردم سر به سر گوش به فرمان او بودند. چون چندی بگذشت، فر ایزدی از او برتافت و چنان شد که در میان پادشاهان کسی را برتر از خویش ندید. پس عده‌ای از بزرگان را فرا خواند و از هنرهای خویش سخن ها راند و خود را بانی صلح و آرامش و تندرستی جهانیان در عالم برشمرد و مدعی شد که با وجود او در جهان حتی مرگ به سراغ کسی نیامده و اکنون اگر او را جهان آفرین نخوانند از اهریمنان خواهند بود و از آن پس همه باید ستایشگر و ثناگوی او باشند.

موبدان که از شنیدن آن گفتار سر به زیر افکنده بودند، یارای سرپیچی از فرمان پادشاه را نداشتند، اما جمشید چون آن گفتار پلید بر زبان راند، فر ایزدی از او برتافت و سپاهیانش پراکنده گشت و یکایک از ایران سوی تازیان شتافتند و از مهر جمشید دل کندند.

پس از آن ضحاک سوی جمشید آمد و تاج شاهی از او بگرفت، جمشید نیز که چاره‌ای نداشت به ناچار همه آنها را به ضحاک سپرد و خود به مدت صدسال ناپدید گشت. سال صدم در دریای چین پدیدار گشت و چون به چنگ ضحاک افتاد، اسبش به دو نیم گشت و خود نیز سالیان زیادی را نهانی به سر برد و سرانجام زمانه او را ربود و جهان از وجودش پاک کرد. و این چنین است، فرجام آن کس که از خدای روی برگرداند و بر قدرت و شوکتش مغرور شود و دل خوش دارد.

نوشته شده توسط کامران در ساعت  | لینک  | 

نوشته شده توسط کامران در ساعت  | لینک  | 

نوشته شده توسط کامران در ساعت  | لینک  | 

باغ وحش لوجان (lujan) در نزدیکی بوئنس آیرس عجیب ترین باغ وحش دنیا لقب گرفت در این باغ وحش هرکس خودش مسئول جان خویش می‌باشد و هر فرد تنها با پرداخت 50 دلار و امضای فرم باغ وحش مبنی بر اینکه در صورت خورده شدن توسط درندگان، باغ وحش هیچگونه مسئولیتی قبول نمی‌کند  می تواند به قفس حیوانات درنده برود و  آنها را ناز و نوازش کند  

 

 

 

نوشته شده توسط کامران در ساعت  | لینک  | 

 

 

 

 پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله فرمود: خداوند نور حضرت فاطمه سلام الله عليها را پيش از آفرينش زمين و آسمان‌ها آفريد. عرض شد: يا رسول‌الله! مگر حضرت فاطمه عليهاالسلام از جنس آدميان نيست؟ فرمود: او حور است در قالب آدميان. خداوند نور وي را در صُلب آدم به وديعه گذاشت و از صلب من بيرون آورد، هر گاه شوق بهشت مي‌کنم، فاطمه را مي‌بوسم. (1)

ابن‌عباس در خبر مفصلي از پيغمبر صلي الله عليه و آله نقل کرده که در ساق عرش نوري ديدم که فروزنده بود مانند حوريان بهشتي. پرسيدم کيست؟ گفتند: اين دختر،«انسيه حوراء» است و او از ميوه‌هاي بهشتي تکوّن يافته است.

حوريه‌اي است به صورت انسيه و انسيه‌اي است به معني حوريه و چون درِ بهشت را گشودند، بوي حضرت فاطمه عليهاالسلام را استشمام کردم.

ابن‌عباس در خبر مفصلي از پيغمبر صلي الله عليه و آله نقل کرده که در ساق عرش نوري ديدم که فروزنده بود مانند حوريان بهشتي. پرسيدم کيست؟ گفتند: اين دختر،«انسيه حوراء» است و او از ميوه‌هاي بهشتي تکوّن يافته است. حوريه‌اي است به صورت انسيه و انسيه‌اي است به معني حوريه و چون درِ بهشت را گشودند، بوي حضرت فاطمه عليهاالسلام را استشمام کردم.

مراد از حوريه اين است که مانند انسان و انسيه، به کدورات عالم طبع، آلوده نشده و چون ملکه نوري است که به همه صور مي‌توان متشکل گردد.

اصل حورالعين، از طبيعت ملک و نورانيت است و حضرت فاطمه، انسيه‌اي است که به نورانيت و روحانيت فرشتگان است. چون بشريت، مستلزم کثرت کثافات عنصري مادي است؛ حضرت فاطمه انسيه حوراء از کدورت طبيعت بشري دور و منزه است و او موجوديت بين فرشتگان و بشر است.

بدين جهت حضرت زهرا سلام الله عليها را «انسيه حوراء» گفتند که روح افزا و روح بخش و روح انگيز بود و در طينت سنخيتي او، کدورات و پليدي وجود نداشته است.

«انسيه حوراء»؛ يک فرشته‌اي به صورت ترکيب عنصري بشري است که در لطافت و ملاحت، حوراء و در صورت، بشري بود که آلوده به پليدي‌هاي مادي نشده است. (2)

 

پي‌نوشت‌ها:

1. تفسير الفرات، ص10.

2.  کتاب فاطمة الزهرا"س" صاحب ولايت کبري، ص75.

نوشته شده توسط کامران در ساعت  | لینک  | 

 

 

 ضمن روايات فراواني آمده است که اساس و علت خلقت، اهل بيت عليهم السلام هستند. خداوند به پيامبر اکرم (ص) فرمود: اگر تو نبودي، افلاک را خلق نمي کردم؛ و رسول گرامي اسلام خطاب به حضرت زهرا(س) فرمود: اگر تو نبودي خداوند زمين و آسمان را خلق نمي کرد.

در روايات ذکر شده است بعد از هبوط حضرت آدم(ع) به زمين و ناله و زاري کردن او، خداوند کلماتي را به وي آموخت و افرادي را به حضرت معرفي کرد که آنها را علل خلقت هستي معرفي نمود.

" فتلقي آدم من ربه کلمات فتاب عليه." (بقره / 37)

پس حضرت آدم (ع) از حضرت حق کلماتي را فرا گرفت و آن کلمات را وسيله - قبول - توبه خويش قرار داد.

درباره اين آيه احاديثي نقل شده که بسيار فوق العاده است و با توجه به آيه مذکور و اين روايات، انسان مي تواند به خوبي درک نمايد که حضرت صديقه عليهاالسلام، علت خلقت است و يکي از اسباب آفرينش جهان مي باشد؛ يعني همانطور که رسول اکرم(ص)، اميرالمؤمنين و حسنين عليهم السلام سبب خلقتند، حضرت صديقه سلام الله عليها نيز يکي از علل آفرينش است و معقول نيست کسي علت خلقت باشد و ولايت نداشته باشد.

در اين باره دو روايت، يکي از حضرت علي عليه السلام و ديگري از جناب ابن عباس نقل مي کنيم:

1. روايتي که از وجود مقدس حضرت علي عليه السلام رسيده است و جمعي از حفاظ عامه آن را ذکر کرده اند چنين است:

حضرت علي عليه السلام مي فرمايد: از پيامبراکرم(ص) معناي آيه شريفه ي " فتلقي آدم من ربه کلمات فتاب عليه" را سؤال کردم، فرمود: هنگامي که خداي تعالي، آدم را در هند، و حوّا را در جدّه فرود آورد… - حضرت آدم مدتها گذشت که اشک غم بر چهره مي ريخت- تا اين که خداي تعالي جبرئيل را نازل کرد و فرمود:

يا آدم، آيا من ترا به دست - قدرت - خودم نيافريدم؟ آيا از روح خود بر تو ندميدم؟ و ملائک را به سجده کردن بر تو فرمان ندادم؟ و حوّا را به ازدواج تو در نياوردم؟ حضرت آدم عرض کرد: بله، خطاب آمد: پس اين گريه (مداوم) تو از چيست؟ عرض کرد: خدايا، چرا گريه نکنم، که از جوار رحمت تو رانده شده ام. خداي تعالي فرمود: اينک اين کلمات را فراگير که به وسيله آن، خدا توبه تو را قبول مي کند و گناهت را مي بخشد، بگو يا آدم: خدايا، تو پاک و منزهي، نيست خدايي جز تو، من بد کردم و به خود ستم روا داشتم، پس به حق محمد و آل محمد، مرا ببخش، به درستي که تو بخشنده و مهربان هستي.

پيامبر اکرم در پايان سخن فرمود: اين است آن کلماتي که خداي تعالي به حضرت آدم آموخته است. گويي خداي متعال حضرت آدم را با اين کلمات تسلي داده است که اگر از جوار رحمت من دور شده اي، اينک ارزش فرا گرفتن اين کلمات گرانقدر، عوض، هم سنگ و برابر جوار رحمان و هم تراز فردوس و جنان است، و جبران آن نعمتي که از آن محروم شده اي.

2. روايت ديگر در همين موضوع از ابن عباس است که از پيامبراکرم(ص) نقل مي کند که آن حضرت فرمود:

بعد از آن که خداي تعالي آدم(ع) را آفريد، حضرت آدم عطسه کرد و با الهام خدايي "الحمد لله رب العالمين" گفت. خداي تعالي در جواب او فرمود: "يرحمکَ ربّک" رحمت خدا بر تو باد.

هنگامي که فرشتگان بر حضرت آدم سجده کردند، تکبر به او راه يافت و در حالي که بر خود مي باليد عرض کرد: پروردگارا، آيا مخلوقي که نزد تو محبوبتر از من باشد، آفريده اي؟ و اين سؤال را سه بار تکرار کرد و هر سه بار بي جواب ماند، دفعه سوم که حضرت آدم(ع) سؤال خود را بازگو مي کرد، متوجه گرديد که سؤال بي پاسخ او، سخن به جايي نبوده است، آنگاه از جانب پروردگار خطاب آمد:

بله، اي آدم، مخلوقاتي از تو محبوبتر دارم، که اگر آنها به وجود نمي آمدند، ترا نيز نمي آفريدم.

عرض کرد: پروردگارا آنها را به من نشان بده.

در آن هنگام از جانب خداي تعالي به فرشتگان درگاه الهي وحي شد: پرده ها را کنار بزنيد. چون حجابها برداشته شد، از پشت پرده ي غيب، پنج شبح ظاهر شدند که در پيشگاه عرش ايستاده بودند.

حضرت آدم عرض کرد: پروردگارا اينان کيستند؟

خطاب آمد: اين پيامبر من، اين علي اميرالمؤمنين پسر عمّ او، اين فاطمه دخترش و اين دو، حسن و حسين، پسران علي، فرزندان پيامبر من هستند. و پس از معرفي نام هاي آنها، خداي تعالي فرمود: يا آدم، اينان مقام اول را دارا هستند و درجاتشان بسيار عالي است و مرتبه تو، تالي مقام والاي اينها مي باشد.

و بعدها وقتي که حضرت آدم مرتکب و مبتلاي آن ترک اولي شد، عرض کرد:

پروردگارا، از تو مسئلت دارم که به حق محمد، و علي، و فاطمه و حسن و حسين از خطاي من درگذري؛ پس دعايش مستجاب شد و مشمول عفو و آمرزش خداي تعالي قرار گرفت و اين است معناي آيه شريفه که خدا مي فرمايد: پس آدم کلماتي از پروردگارش فراگرفت که به وسيله آن کلمات توبه او مورد قبول واقع گرديد.

ابن عباس، سپس روايت را چنين ادامه مي دهد که پيغمبر(ص) فرمود: هنگامي که آدم (ع) بر زمين فرود آمد، انگشتري براي خود ساخت که نقش نام مبارک پيامبر اعظم اسلام "محمد رسول الله" بود و ابي محمد، کنيه او شد.

 

منبع:

1. تفسير نمونه،ج 1.

2. درّالمثور، سيوطي،ذيل آيه مورد نظر.

نوشته شده توسط کامران در ساعت  | لینک  | 

بنام خدا

بسم الله الرحمن الرحیم

یوم الله12فروردین مبارك باد

مبارزات قهرمانانه و حق طلبانه ملت مسلمان ایران در22

بهمن  1357به ثمر نشست وپایه های حكومت جبارانه و

سمتگرانه پهلوی فروریخت.وبرای تثبیت جمهوری اسلامی

ورسمیت یافتن آن درروز12فروردین 1358به تحقق پیوست

و بهمین جهت 12فروردین روزی بزرگ و فراموش نشدنی و

درتاریخ كشورماست.

در چنین روزی ملت سلح شور و انقلابی وبپاخاسته ایران با

شكوه هرچه تمامتر به پای صندوق های رای رقتندو بادادن رای آری به                                

جمهوری اسلامی (2/98%).رشدالهی وانسان

گرایانه و معنوی خود را به اثبات رسانیدند و خط بطلانی بر

همه نقشه های فرصت طلبان و جهانخوران كشیدند.

این روز تاریخی را به آقا امام زمان (عج) و ملت

بزرگ ایران وهمه شیعیان و آزادگان درسراسرعالم تبریك و

تهنیت عرض می نمایم و امیدوارم كه همگی باعمل به همه

قولهای خود درمواقع مختلف در تثبیت بیشترجمهوری

اسلامی ونمونه قدمهای موثری برداریم.

نوشته شده توسط کامران در ساعت  | لینک  | 

دوباره معجزه آب و آفتاب و زمين
شکوه جادوی رنگين کمان فروردين
شکوفه و چمن و نور و رنگ و عطر و سرود
سپاس و بوسه و لبخند و شادباش و درود
دوباره چهره نوروز و شادماني عيد
دوباره عشق و اميد
دوباره چشم و دل ما و چهره های بهار
هفت سين
فرارسيدن نوروز و سال نو را شادباش ميگويیم.
براي همه مردم ایران و همشهریان عزیز تندرستي و نيکروزی
در سال نو آرزومندیم.
باشد که سالي سرشار از شادی
و کامروايي فراروی مردم ما باشد

 

نوشته شده توسط کامران در ساعت  | لینک  | 

نوشته شده توسط کامران در ساعت  | لینک  | 

 تندیسی به شکل اوباما و مجسمه آزادی در رژه دوسلدورف

 

نوشته شده توسط کامران در ساعت  | لینک  | 

 

 

 

در آستانه یوم الله 22 بهمن  با شرکت پرشور خود در راهپیمایی مردمی 22 بهمن سالروز پیروزی انقلاب اسلامی بار دیگر اقتدار و عظمت ایران و ایرانیان را به جهانیان ثابت کنیم.

 

نوشته شده توسط کامران در ساعت  | لینک  |  نظر بدهید
نوشته شده توسط کامران در ساعت  | لینک  | 

دهه فجر از نگاه مقام معظم رهبری


دهه فجر ،‌ سرآغاز طلوع اسلام،‌ خاستگاه ارزشهای اسلامی، مقطع رهایی ملت ایران و بخشی از تاریخ ماست كه گذشته را از آینده جدا ساخته است. در دهه فجر اسلام تولدی دوباره یافت و این دهه در تاریخ ایران نقطه ای تعیین كننده و بی مانند بشمارمیرود. تا قبل از انقلاب اسلامی،‌ در ایران نظام اسلامی وجودنداشت و رابطه پادشاهان با مردم رابطه ی «غالب و مغلوب» و« سلطان و رعیت » بود وپادشاهان احساس می‌كردند كه فاتحینی هستند كه بر مردم غلبه یافته اند و حضرت امام رضوان الله تعالی علیه این سلسله معیوب را قطع كردند و نقطه ی عطفی در تاریخ ایران بوجودآوردند و شمشیر اسلام مردم را علیه دشمنان اسلام،‌ مردم و استعمارگران به كار گرفتند. دهه انقلاب از رشحات اسلام است و آئینه ای است كه خورشید اسلام در او درخشید و این دهه باید با عظمت هرچه تمامتر برگزارشود. این مراسم را با هیجانهای عاطفی صحیح باید با طراوت و تازه كرد. در مذهب ما،‌ احساسات،‌ گریه و شادی، حب و بغض و عشق و نفرت جایگاه والایی دارد. از این رو جشنهای دهه فجر می بایستی همچون مراسم و اعیاد مذهبی گرامی داشته شود و مردمی باشد. باید كلیه مساجد فعال شوند و مردم با حضور در مساجد خاطره ی فراموش نشدنی حضرت امام و پیروزی انقلاب اسلامی را جشن بگیرند. صداوسیما باید فیلمها و سریالهای تلویزیونی و برنامه هایی بمناسبت دهه فجر تهیه كند كه یادآور خاطره های خوش انقلاب باشد و حضور همه جانبه ی مردم و حل شدن آنان را در دوران انقلاب نشان دهد.

نوشته شده توسط کامران در ساعت  | لینک  | 
 

.... . ...

frSTARMAX Blog